دستی از غیب برون آید و کاری بکند

mom15

اولین باری که می‌خواستم پوشک بچک را تنهایی عوض کنم، پوشک را باز کرده بودم و بعدش تازه دنبال وسایل می‌گشتم؛ می‌خواستم پوشک جدید را آماده کنم، دستمال‌ بردارم، مشما بردارم و پوشک بوگندو را بیندازم تویش. بعدش کم‌کم دستم آمد که همه‌چیز را زودتر بچینم دورم و قبل از این‌که بچه را ببرم روی تشک تعویض، دورتادورش وسایل لازم را بگذارم دم دستم.

یک هفته که گذشت، دستم راه افتاد. اما هنوز وسایل دور تشک تعویض را می‌شمردم. هم‌زمان که داشتم بچک را می‌گذاشتم رویش، تندتند زیر لب می‌شمردم: «پوشک و دستمال مرطوب و دستمال توالت و مشما و کرم سوختگی و پارچه‌ی خشک‌کن و لباس اضافه و…» بعدش لبخند غرورآمیزی می‌زدم، جوری که انگار فتح‌الفتوح کرده بودم.

الان که بچک کمتر از دو ماهش است، حسابی حواسم به دور و برم است. قبل از این‌که بنشینم به شیر دادن، حواسم هست که کنار دستم دستمال کاغذی، گوشی تلفن، کنترل تلویزیون، یک لیوان آب و یا یک خوراکی کوچک باشد. چون ممکن است وسط شیر دادن یکهو تلفن زنگ بزند و یا صدای تلویزیون بلند باشد و یا تشنه‌ام شود. البته بارها پیش آمده که توی خانه تنها بوده‌ام و داشته‌ام بچه را عوض می‌کرده‌ام یا شیرش می‌داده‌ام و حواسم نبوده چیزمیزهای لازم را بچینم دور و برم. این‌جور وقت‌ها یک دست نامرئی از زیر بغلم می‌زند بیرون. مثل کارآگاه گجت دست و پای اضافه درمی‌آورم. دو تا دست خودم بندِ بچه می‌شود و دست اضافه‌ام گوشی تلفن را برمی‌دارد و آن یکی دست اضافه‌ام صدای تلویزیون را کم می‌کند و پای اضافه‌ام پشت پای خودم را می‌خارانَد.

مامان‌ها چهارتا دست و چهارتا پا و هفت‌هشت‌ده‌تا دل و قلوه‌ی اضافه دارند.

1دیدگاه

  1. زینب میگه: پاسخ دادن

    آخ چه خوبه که مینویسی. تحت هیچ وضعیتی این نوشتن رو ترک نکن لطفاً??

پاسخ دهید