• از حال و روز مامان بچک
  • کیف قدیمی و خرکیفی جدید

    mom4

    دو سه هفته‌ی اول بعد از تولد مسیحا، حتی یادم می‌رفت خودم را توی آینه نگاه کنم. وقت‌هایی نگاهم به خودم می‌افتاد که داشتم ماتحت بچه را توی دست‌شویی می‌شستم. این‌جوری که بچه توی دستم و زیر آب کیف می‌کرد و من یک‌آن سرم را بلند می‌کردم و نگاهم می‌افتاد توی آینه و خودم را […]

  • از حال و روز بچک
  • قربون دست و پای بلوری بچه‌ام

    boloorak

      وقتی بچه را توی بغلم می‌‌گیرم، قیافه‌اش یک‌جور است و وقتی می‌گذارمش توی گهواره، شکلش انگار عوض می‌شود. وقتی به پهلو می‌خوابد، چهره‌اش با وقتی که طاقباز خوابیده، فرق می‌کند. وقتی چشم‌هایش باز است یک شکل است و با چشم بسته یک بچه‌ی دیگر می‌شود. وقتی می‌خندد و چانه‌اش تکان می‌خورد با وقتی که […]

  • از حال و روز بچک
  • به‌خاطر یک لقمه کوکوسبزی

    a75b05f0aeff67229fcbcc365870a28f

    اولین باری که داشتیم رسما از خانه می‌زدیم بیرون، خیلی هیجان داشتم. یازدهمین روز تولد مسیحا بود و می‌خواستیم برویم خانه‌ی مامانم. سر راه کیک خریدیم و خوشحالی کردیم که بچه‌مان ده‌روزه شده است . مامانم بچک را زده بود زیر بغلش و اتاق‌ها و گوشه و کنار خانه را نشانش می‌داد و می‌گفت این‌جا […]