لای لای نه مامی ژیانم

mom16

دارم به کشف و شهود می‌رسم. بچک مثل یک موش آزمایشگاهی جلوی چشم‌هایم است و من با آزمون و خطا مادری می‌کنم. کشف لحظه‌لحظه‌های خلق‌و‌خوی بچک، مثل کشف‌های عجیب و غریب آزمایشگاه شیمی مدرسه در ظهرهای کشدار پاییزی شیرین است. با کشف هر کار جدیدش، هر رفتار نویش، هر علاقه‌ی غریبش و هر عادت عجیبش قند توی دلم آب می‌شود و به خودم می‌نازم.

کشف کرده‌ام بچک گاهی تنهایی‌اش را دوست دارد؛ مثل همه‌ی آدم‌‌بزرگ‌ها. در روز چند دقیقه تنهایش می‌گذارم. مثلا توی اتاقش می‌مانَد و من از آن‌یکی اتاق حواسم بهش هست و پنهانی سرک می‌کشم دنبالش. فهمیده‌ام بلند آواز خواندنم را دوست دارد. رقص برایش موضوع جدیدی است؛ به‌وضوح به هیجان می‌آید. با کتاب‌های پارچه‌ای‌اش حسابی حال می‌کند. کتابش متن ندارد و فقط چندتا تصویر خوش‌رنگ‌ولعاب دارد. هر روز بازی را عوض می‌کنم. یک‌روز می‌گذارم به هوای خودش باشد و کتاب را بجود و تُف‌مالی‌اش کند. یک‌روز دیگر کتاب را برایش ورق می‌زنم و فقط اسم واژه‌ها را با پسوند «جون» می‌گویم؛ مثلا می‌گویم این «ماه‌جون» است و آن‌یکی «ستاره‌جون». کوه را نشانش می‌دهم و می‌گویم «خورشیدخانم‌جون» دارد از پشت «کوه‌جون» سرک می‌کشد. گاهی روی تصویرهای ساده‌ی کوچک از خودم قصه‌های خرکیِ کوچک می‌سازم. گاهی به هر تصویر که می‌رسم، آوازی بداهه می‌خوانم. مثلا به کوه که می‌رسم، بلندبلند آهنگ «کوه» را می‌خوانم. به جنگل که می‌رسم، «ناز انگشتای بارون تو» را هوار می‌کشم. به صفحه‌ای می‌رسم که خرس قهوه‌ای کوچکی لب رودخانه نشسته و ماهی‌های قرمز را می‌پاید. چه می‌خوانم؟ «ماه و ماهی» را می‌خوانم. از صفحه‌ی بعدی کتاب سروکله‌ی ستاره پیدا می‌شود؛ «ستاره‌های سربی» را لب می‌زنم. با همه‌ی اوج و فرودها بچک هیجانی می‌شود و دست و پا می‌کوبد و کیف می‌کند.

از کشف‌های جدیدترم دوتا آهنگ حال‌خوب‌کُن‌اند. با «یک‌روز به شیدایی» می‌توانم حسابی برای بچک برقصم. دلقک‌بازی دربیاورم و بالا و پایین بپرم و بچک قهقهه بزند. آهنگ عزیز بعدی را که برایش می‌گذارم، هردو آرام می‌گیریم و از لذت قالب تهی می‌کنیم و می‌نشینیم سر جایمان. بچک حتی خوابش هم می‌گیرد. «لای‌لای»، لالایی کُردیِ شیرینی است. با این‌که اصلا کُردی نمی‌دانم، اما این‌قدر این لالایی قدیمی را دوست دارم که انگار هزار سال است کُردی می‌فهمم و همه‌ی بچه‌های دنیا را با این لالایی خواب کرده‌ام. اسم خواننده‌ی عزیزش مظهر خالقی است. من و بچک از یک دقیقه‌ی ابتدایی نفس‌گیر آهنگ که می‌گذریم، به آرامشی می‌رسیم که حد ندارد. جوری که انگار بچک توی دل من است و من توی دل مادرم.

پاسخ دهید