جهانِ کوچک من از تو زیباست

mom100

دیروز پنجم دی‌ماه، بچک برای اولین‌بار انگشت شست پایش را خورد. ماه‌ها بود انتظار این لحظه‌ی باشکوه را می‌کشیدم. توی فیلم‌ها دیده بودم بچه‌های کوچک انگشت شست پایشان را ملچ‌مولوچ می‌خورند. حتی یکی‌دو‌بار خواستم کمکش کنم و وقتی دراز کشیده بود و هی پایش را می‌آورد بالا، انگشت پایش را بردم به‌سمت دهنش. بعد به خودم گفتم خُل شده‌ای؟ دیوانه نباش لطفا و بگذار همه‌چیز روال طبیعی‌اش را طی کند و هروقت زمانش رسید، بچه طبق غریزه‌اش پیش برود.

دیروز بی‌صدا نشسته بود روی پایم. از قدیم می‌گویند وقتی دیدی بچه‌ای صدایش درنمی‌آید و مشکوک است، مطمئن باش دارد یواشکی شیطنتی هوا می‌کند. نگاهش کردم و دیدم بی‌سروصدا دارد با انگشت پایش ور می‌رود. تمرکز کرده بود روی انگشت‌ها. قند توی دلم آب شد. چون حدود ده‌روز است که پاهایش را کشف کرده و تا می‌نشانمش، انگشت پایش را می‌گیرد توی دست. هنوز سرگرم کله‌قندهای توی دلم بودم که یکهو دیدم دولّا شد روی پایش و شروع کرد شست پایش را لیس زدن. داشت کیفِ دنیا را می‌کرد، چون به لیس زدن بسنده نکرد؛ شست پا را ملچ‌مولوچ می‌خورد. کف پایش خیس و آب‌چکان شده بود و بچک دست برنمی‌داشت. چه‌کار می‌توانستم بکنم؟ هیچ. پشت گردنش را بوسه‌باران کردم و مدهوش شدم از شوق.

1دیدگاه

  1. عليرضا میگه: پاسخ دادن

    عالي و لذت بخش…

پاسخ دهید