پستونک چی‌چیل کو؟*

chichil-6

ادا و اطوارهای بچک زیاد شده و رسما آدم را می‌گذارد سر کار. با نیم‌وجب قد، چنان منِ یک‌متر و هفتادسانتی را عنترمنتر خودش کرده که خدا می‌داند. امروز عصر، نشانده بودمش روی مبل. کنار دستم نشسته بود و پستانک را تندتند می‌جوید. من و علی داشتیم هم‌زمان روی لپ‌تاپ‌هایمان روی فایل‌های کتاب‌ها کار می‌کردیم. دیدم تق‌تق‌تق صدا می‌آید. فکر کردم باز علی روی میز و پشت مبل دام‌دام‌دارا‌دام‌دام راه انداخته و رِنگ گرفته. سرم توی مانیتور بود و هی گفتم: «علی نکن.» باز صدا آمد. گفتم: «نکن حواسم پرت می‌شه.» یک‌آن سرم را بلند کردم و دیدم بچک با انگشت‌های کوچکش ریزریز می‌کوبد روی مبل و صدا درمی‌آورد. ترکیدم. گفتم: «تویی بچه؟» از پشت پستانک ریسه رفت. مگر توانستم یک‌جا بنشینم؟ لپ‌تاپ را پرت کردم آن‌ور و آن‌قدر بچک را چلاندم تا مُردم تمام شدم رفت.

هنوز دندان ندارد. وقتی می‌خندد، همه‌ی تنم می‌شود چشم و توی دهانش را دید می‌زنم. هیچی به هیچی. این‌قدر لثه‌هایش می‌خارد که تا می‌خواهم ببینم آن‌تو چه‌خبر است، نمی‌گذارد. یا سریع دهانش را قفل می‌کند، یا قهقهه‌های صدادارِ قلقلکی سر می‌دهد. دکتر برنامه‌ی غذایی‌اش را از این ماه متنوع‌تر کرده است. آن‌قدر خوشحالم که انگار آشپز دربار شاهنشاهی‌ام. هرروز با ذوق و شوق دیگ بار می‌گذارم. دیگی اندازه‌ی کف دست. از یک‌روز قبل تصمیم می‌گیرم که فردا توی سوپش کرفس بریزم یا کدو؟ سیب‌زمینی بریزم یا نه؟ صبحانه فرنی با خرما بدهم یا فرنی با موز؟ یک هفته‌ای است که دو بار حلوای هویج پخته‌ام و بهش خورانده‌ام. منتظرم این دو هفته هم بگذرد تا ماست و بستنی و آجیل و رشته و بروکلی و آواکادو را هم امتحان کنم.

منتظر خیلی روزها هستم. قلبم تاپ‌تاپ می‌کند برای حرف زدنش. مدام دَدَدَدَ می‌کند. دو سه روز است کار جدیدی یاد گرفته. نمی‌دانم اتفاقی است یا معنادار. تا اسم یکی از کتاب‌هایش، «پستونک چی‌چیل کو؟» را می‌گویم، آن دستش را که تویش پستانک است، می‌گیرد بالا. وقتی نشسته و خوشحال و هیجانی یا حتی عصبانی است، محکم پا می‌کوبد. آن‌قدر پا می‌کوبد که نگران می‌شوم پَر و پایش را کبود کند یا همسایه‌ی طبقه‌ی پایین را به اعتراض بکشاند بالا. دیشب خواب می‌دیدم زبان باز کرده. صدایش ریز و نُقلی بود. توی خواب مامانم یک لحظه در راهرو را باز کرد. سوز آمد. بچک یکهویی با صدای ریزش گفت: «در رو ببند سوز می‌آد. یخ کردیم.» توی خواب پَرپَر شدم رفت. بیدار که شدم، شکارش کردم. خوردمش دولُپی.

*«پستونک چی‌چیل کو؟»، لسلی پاتری‌سلی، با شعرهای مصطفی رحماندوست، نشر پنجره

1دیدگاه

  1. مریم میگه: پاسخ دادن

    فاطمه روزای هیجان انگیزی در انتظارته!

پاسخ دهید