زمستان شکست و رفت*

green

پدر و پسر که خوابیدند، از توی تاریکی خزیدم بیرون. بساط اطو را پهن کردم و به‌هوای اطو کردن لباس‌های عید، نشستم به فیش‌فیش بخار. پریروز پاچه‌ی شلوار بچک را تو گذاشته بودم؛ برایش بلند بود. خوب اطویش کردم که صاف‌و‌صوف شود و دسته‌گلم به چشم نیاید.

چندشب است بچک نصفه‌شب‌ها با جیغ می‌پرد و آن‌قدر اشک می‌ریزد که بی‌حال می‌شود. لثه‌اش تاول زده و همه‌ی این بی‌قراری‌های شبانه نشان می‌دهد همین روزها ممکن است سروکله‌ی دندانک‌ها پیدا شود. وقتی جیغ می‌زند و اشک می‌ریزد، به‌وضوح دست‌وپایم را گم می‌کنم و به خودم بدوبیراه می‌گویم که چرا کاری از دستم برنمی‌آید. لثه‌اش را با ماساژور مسواکش می‌مالم. اشک می‌ریزد. هق‌هق می‌کند. می‌نالد. بغض می‌کنم.

فرداظهر سال نو می‌آید. غروب داشتم بیخ گوش بچه می‌گفتم: «پارسال این‌موقع کجا بودی؟ توی دل من؟ قربونت برم که آدم شدی.» آدمک، بامزه‌بازی درمی‌آورَد. دوساعت پیش برده بودمش حمام. شستمش و فرستادمش بیرون و علی داشت بهش لباس می‌پوشاند. وقتی آمدم بیرون، بچه با دهان پستانکی به رویم خندید. دلم غنج رفت. دراز کشیدم کنارش. پستانکش را از دهان درآورد و یکهویی گذاشت روی دهان من. غافلگیر شدم. علی گفت صبح که خانه نبوده‌ام، پستانکش را به علی هم بفرما زده است. چند روز پیش مچ کوچکش را گرفتم و دیدم دارد پستانک را به عروسکش، اسکندر، هم می‌دهد بخورد.

امشب که علی آمد خانه، یک سبد بزرگ گل دستش بود. از در که آمد تو،‌ گفت: «مسیحا، این‌جا رو ببین…» و رو به من گفت: «این هدیه‌ی مسیحا و منه.» بچک ریسه رفت. روی سبد گل کارتی بود که رویش نوشته بود: «از طرف مسیحا و باباش، به بهترین مامان دنیا.» از اشک شوق نمی‌دانستم چه‌جوری خودم را جمع‌وجور کنم. نمی‌دانستم کدام‌شان را بغل کنم. هردو ریزریز می‌خندیدند. اولین‌بار بود که پای بچک به یک نقشه‌ی یواشکی باز شده بود.

قندهای تمام عالم توی دلم‌اند، اما رقیق شده‌ام. دلم نازک شده. دلم می‌خواهد سال پیش‌رو، هیچ کم‌وکسری‌ای برای هیچ‌کس نگذارد. دلم می‌خواهد سال نودوشش، بامرام باشد، آرام باشد، رام باشد. دوست دارم توی این سال سختی نباشد، تنهایی نباشد، غصه نباشد. برای همه، برای همه، برای همه، بخت خندان و زمان رام باشد. امیدوارم بچه‌های کوچکِ زمین بخندند؛ و مادران‌شان به‌شان بنازند و پدران‌شان به‌شان ببالند. سال نودوشش، خوش بیایی.

*احمد شاملو

2دیدگاه

  1. عليرضا میگه: پاسخ دادن

    هر روز صبح متن هاي قشنگ شما رو مي خونم لذت مي برم. راستي اين نقاشيهاي زيبا كار كي هستش؟

    1. تصویرها رو از سایت‌های خارجی پیدا می‌کنم. اغلب تصویرگرهاشون خارجی‌اند.

پاسخ دهید