کتلت

walking

چرا نمی‌نویسم؟ چون نظم زندگی‌ام کمی جابه‌جا شده است. علی گرفتار کارهای پیشاانتخاباتی است و من و بچک خانه‌ی مامان اطراق کرده‌ایم. بچک توجه بیشتری می‌خواهد و من سعی می‌کنم نبودن علی را برایش پر کنم.

بچک هنوز نه دندان درآورده و نه چهاردست‌وپا می‌رود. به‌جایش همان‌جوری کجکی و نشستنکی، از دیوار راست می‌رود بالا. شرور نیست، اما شیطنت دارد. نصفه‌شب‌ها بازی‌اش می‌گیرد. پستانکش را می‌مالد سروکله‌ام و یکهو توی تاریکی قهقهه می‌زند. رسما می‌خواهد وقت بخرد که دیرتر بخوابد. وقتی هم خوابش می‌برد، تندتند مثل کتلت توی دریای روغن، غلت می‌زند و بی‌تاب است. توی این دو سه هفته‌ی اخیر وضع همین است. مامان می‌گوید بی‌تابیِ دندان است و من نمی‌دانم این دندان‌ها پس کی می‌خواهند بیایند بیرون.

بچک این روزها با هر آهنگی قر ریز می‌ریزد و خودش را تکان‌تکان می‌دهد. بعد یکهویی برمی‌گردد توی صورتم زل می‌زند که واکنشم را ببیند. تازگی‌ها به واکنش‌های ما زیاد حساس شده. هرکاری می‌کند، برمی‌گردد سمت‌مان. کارهای خوبش را تشویق و تایید می‌کنم و از بعضی کارهای دیگرش زیرسبیلی می‌گذرم.

دوست دارد بایستد. کنار مبل می‌ایستد و خرکیفی می‌کند. با کمک ما تاتی‌تاتی می‌کند. گمانم از آن‌دسته بچه‌هایی باشد که دیگر چهاردست‌وپا نرود و یکباره بدود. همه‌چیز را از جلوی دستش برمی‌دارم. اما یکهو می‌بینم فلان‌چیز را از فلان سوراخ جوریده و دارد می‌کند دهنش. توی نگاهش هم یک‌جور حالت فتح‌الفتوح‌طوری است.

ظهرها که مامان از مدرسه می‌رسد، بچک دستش را به هوای «بغلم کن» توی صورت مامان باز می‌کند و جیغ‌های ذوقی می‌کشد. مامان هی می‌چلاندش و قربان‌صدقه‌اش می‌رود. بابا شب‌ها از نمایشگاه کتاب می‌آید و دیگر بچه را بهم نمی‌دهد. دیروز کلی کتاب جدید هم برایش خریده بود. بچک کتاب‌ها را به نیش می‌کشید و اَدَ اَدَ می‌کرد. دیشب به هوای گذاشتن آشغال‌ها سر کوچه،‌ بابا ده دقیقه بچه را برد خیابان. دوتایی با هم کیف کرده بودند.

چند روز پیش، من و بچک با هم دعوایمان شد. هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم بچه‌ی ده‌ماهه‌ای چنان انگشت توی چشمم کند که از دستش عصبانی بشوم. جوری لجم گرفته بود که فکر می‌کردم چندساعتی باهاش قهر می‌مانم. لثه‌ی بی‌دندانش را نشانم داد، دست‌هایش را انداخت دور گردنم و گفت: «ماما.» گفتم: «جانِ ماما.» ابرها کنار رفتند.

3دیدگاه

  1. تازه عروس میگه: پاسخ دادن

    ای جان ای جان!

  2. مريم میگه: پاسخ دادن

    لذت بردم
    با همه حال خوبي كه بچك ميده اما ته اين مطلبت غم داشت

  3. ای جانم
    بمونید برای هم

پاسخ دهید